مانند تمرین شماره 3، کارهایی را که در مدت یک هفته انجام داده اید، به خاطر بیاورید. اگر این تمرین را مثلاً روز چهارشنبه انجام می دهید، باید سعی کنید تا آنجا که ممکن است به طرز کاملی آنچه را از روز چهارشنبه گذشته انجام داده اید در نظر بیاورید.
من شکرگزار خداوند هستم و نیروی هماهنگ هستی در وجودم حضور دارد و طبیبی است فرزانه که بر هر دردی مرهم می گزارد.
رؤیاهایتان را از گوشه و کنار ذهنتان بیرون بیاورید. آنها را پاک کنید و برق بیندازید و صیقل دهید. نگذارید همانجا بمانند و خاک بخورند. دل و جرأت داشته باشید که آنها را بیرون بیاورید و آنها را گردگیری کنید. شهامت اندیشیدن به استقلال مالی را داشته باشید؛ هرچند در این لحظه امری محال به نظر برسد.
مقاله« خودتحلیلی - خود را تحلیل کنیم» مدیر وبلاگ موفقیت به سبک ایرانی در مجله موفقیت شماره 221 به چاپ رسید. علاقمندان می توانند این مجله را تهیه کنند. البته در آینده ای نزدیک این مقاله در این وبلاگ منتشر خواهد شد.
خانواده ابتداییترین و مهمترین نهاد جامعه بشری محسوب میشود و نقش بسیاری در فرآیندهای اجتماعی و بهداشت روانی فرد و جامعه ایفا میکند. نقش خانواده در فرهنگ ایرانی بسیار برجسته بوده تا جایی که به درستی میتوان خانواده را مهمترین رکن جامعه ایرانی دانست.
خانواده
خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از یک واحد اجتماعی، ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنان خانواده را تکمیل میکنند. در تعریف دیگری، خانواده شامل مجموعهای از افراد است که با هدف و منافع مشترکی زیر یک سقف گرد هم میآیند.
اسلام خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی میکند که هسته اولیه آن از ازدواج مشروع زن و مردی تشکیل میشود و نکاح، عقدی است که براساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار میشود و در آن طرفین دارای وظایف و حقوق جدید میشوند.
ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید میآید و اعضای آن روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی دارند.
جامعه شناسان خانواده را یک پدیده تاریخی میدانند که از اجتماع کلی جدا نیست. اساس تشکیل خانواده این است که زن و مردی میکوشند اراده خود را بر تأسیس آن و قبول تکالیفی که شرع برای آنها معین کرده است، محقق سازند.
بر این اساس خانواده یک تأسیس حقوقی به حساب خواهد آمد که اعضای آن با رشته خونی با هم پیوند پیدا می کنند.همچنین واحدی است اجتماعی که در عین حال خصایص یک نهاد و یک گروه را واجد است.
کارکردهای خانواده
خانواده دارای وظایف مهم و خطیری است که بقای نسل، پرورش نسل و مراقبت از آن به سبب حفاظت از خطرات گوناگون، صمیمیت و نزدیکی تنگاتنگ با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون، تکمیل و تکامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در خانواده، به گونهای که موجبات رشد از هر حیث فراهم شود.
نقش و جایگاه خانواده
خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع از مذهبی و غیرمذهبی پذیرفته شده و در جوامع گوناگون دارای نقش، پایگاه و منزلتهای متفاوت است، با اینکه خانواده هستهای کوچک از اجتماع است، در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فراوان دارد.
خانواده هسته اول همه سازمانها و نهادهای اجتماعی است. همه نقشهای مربوط به ایجاد تمدن و انتقال مواریث و رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط میشود و نیز همه سنتها، عقاید و آداب و ویژگیهای فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید انتقال مییابد.
انگیزه اعضایش در انگیزههای اجتماع تأثیر میگذارد. چگونگی مشی و سبک زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد.
آموزش خانواده در مدارس
در سال گذشته ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر از اولیا در کلاسهای آموزش خانواده شرکت کردهاند.
معاون سازمان مرکزی انجمن اولیا و مربیان در این باره به همشهری گفت: مادران ۴/۴درصد بیشتر از پدران در کلاسهای آموزش خانواده مدارس شرکت داشتهاند.
نقش کلاسهای آموزشی انجمن اولیا و مربیان در ارتقای فرهنگی، عدم درخواست طلاق از سوی زنان، عدم گرایش به اعتیاد و ... تجربه و بازدید و بازرسیها نشان میدهد در مدارسی که مسئولان انجمنهای اولیا را زنان تشکیل میدهند، زمینه و بستر کار برای اعضای انجمن بیشتر فراهم بوده است.
سال گذشته ۸میلیون نفر در کلاسهای سخنرانی انجمنهای اولیا و مربیان شرکت کردهاند که ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر آنها زنان بودهاند.
آموزش خانواده و والدین در دهههای اخیر در اکثر کشورهای دنیا به عنوان یک امر ضروری در جهت ایجاد محیط خانوادگی مناسب برای رشد فرزندان و پیشرفت تحصیلی آنان مد نظر قرار گرفته است.
اغلب تحقیقات بر این واقعیت تأکید دارند که در امر تربیت فرزندان باید از آموزشهای جامع، سازمان یافته و از پیش طراحی شده، بهرهمند شد.
آموزش خانواده را میتوان فرآیندی دانست که با توجه به امکانات تربیتی عامی که به طور خودجوش درجامعه وجود دارد، به صورت سازمان یافته و نظاممند عمل میکند. زیرا جامعه و خانوادهها از نوعی امکانات تربیتی که حاصل مرور زمان و کسب تجربههای مختلف در فراز و نشیب زندگی هستند، برخوردار هستند و در واقع آموزش خانواده نه تنها نقطه شروع آموزش تربیتی نیست بلکه نوعی آموزش است که در قالب آن تجربیات علمی اولیا درخصوص برخورد با فرزندان با توجه به نیازهای جدید جامعه ساماندهی میشود.
سازمان مرکزی انجمن اولیا و مربیان بر اساس نیازهای فعلی خانوادهها در جامعه امروز و با توجه به شناخت ضعفها و نواقص برنامههای گذشته و مسئلههایی که مانع دستیابی به اهداف آموزش خانواده بوده، به طراحی نظام جامع آموزش خانواده پرداخته که میتواند به عنوان یک مبنای اصولی و حساب شده نسبت به روند گذشته در امر تعلیم و تربیت اولیا و مربیان مورد توجه قرار گیرد.
ویستا/گردآوری :گروه خانواده خوشبخت تبیان زنجان
در راستای نهادینه کردن موفقیت از دوران کودکی در افراد لازم است به نکاتی که باعث خوش بینی در کودکان می شود اشاره کنیم.
* اجازه دهید كودك موفقیت را تجربه كند. كودكان زمانی كه به موفقیتی دست پیدا میكنند، میتوانند اعتماد به نفس و خوشبینی را تجربه كنند و این خصوصیات را پرورش دهند. بنابراین از همین امروز شروع كنید؛ بگذارید كودك بعضی از كارها را خودش انجام دهد و با موفقیت به پایان برساند. (در این وضعیت شما میتوانید به او كمك كنید، اما هیچوقت تمام كار را خودتان برای او انجام ندهید.)
* برای موفقیتهای كودك ارزش قائل شوید. زمانی كه كودك به موفقیت میرسد، به او كمك كنید متوجه شود چگونه به این مرحله رسیده است و این موفقیت را به عنوان ویژگی مثبت او بدانید.
* دائم كودك را تشویق نكنید و برای هر كاری او را مورد تمجید و تحسین قرار ندهید. متخصصان میگویند اگر به كودك بگویید هر كاری كه انجام میدهد فوقالعاده است ـ به جای این كه به او كمك كنید موفقیتهای واقعی را تجربه كند ـ او را در موقعیت نامناسبی قرار میدهید كه برایش نقطهضعف محسوب میشود.
فراموش نكنید هیچوقت برای این كه مثبتاندیشتر باشید، دیر نیست. پس اگر شما هم حس میكنید خیلی مثبت فكر نمیكنید، از همین امروز طرز فكرتان را تغییر دهید تا فرزندان شما هم خوشبینتر باشند و خانوادهای موفقتر داشته باشید.
امروز من از هرگونه دغدغه منفی و خنثی خالی هستم و ذهن و فکر خود را برای هرچه خوبی است به سوی خود خالی می بینیم. من ذهن خود را برای رشد و پیشرفتی افزون تر آماده کرده ام و به همین خاطر فکرهای حاشیه ای، بی ارزش و دست و پا گیر را دور ریخته ام و حتی برای رهایی و آزادگی بیشتر مقداری از آنچه در درون خانه اضافه دیدم دور ریختم. لذا رشد و پیشرفت روزافزون تحت حمایت و لطف و قدرت بی نهایت الهی به سوی من می آید.
من امروز شاد و شاد هستم و هیچ فکر منفی نیست که بتواند ذهن دقیق و پویای مرا متأثر سازد.
شعار من «ثروت، سلامتی و موفقیت است» است.
برای خودسازی باید بر روی پندار، گفتار و کردار نیک تمرکز کنیم. پندار همان چیزی است که ما می پنداریم. پنداشت ما آینده ما را می سازد. پس باید پنداشت خود را تصفیه کنیم. علت و مایه پنداشت ما چیزهای مختلفی است که باعث تشکیل پنداشت می شود. رشد و تعالی پنداشت ما برای موفقیت ما بستگی به این عوامل مختلف مثلاً نحوه تربیت، محیط، ژنتیک و ... دارد که از حوصله این بحث خارج است.
افکار متنوع و مختلفی از ذهن ما عبور می کند. اگر در زیر سایه درخت پنداشت، افکار سالم، قابل قبول و سازنده باشدحداقل اولین مرحله ی رشد ما با موفقیت همراه بوده است. تجربه نشان داده است که پنداشت صحیح غالباً به نتیجه صحیح منجر شده است. لذا هر انسانی باید خود را برای داشتن یک پنداشت صحیح آماده کند که در دین اسلام به نیت تعبیر شده است. الاعمال بالنیات.
پنداشت صحیح به طراحی یک فکر سالم نیاز دارد. اگر طراحی فکر سالم، هدفمند نباشد حداقل منجر به رعایت قوانین و قواعد هستی می شود و اگر هدفمند باشد باعث رشد و تعالی قابل توجه می شود. شما اگر اراده کنی کسی نخواهد بود که مقاومت کند. مقاومت نتیجه نگرش ناقص ماست. اگر خوب توجه کنیم آنها از نظر خود خوبی ما را می خواهند.
پنداشت دنیامدار اگر هدفمند باشد به رشد دنیایی منجر می شود و اگر هدفمند نباشد احتمال عدم رعایت قوانین و قواعد هستی وجود دارد.
پس وظیفه ماست که بر روی فکر خود کار کنیم. فکر خود را طراحی کنیم نه آنچه به ما تلقین شده یا در اثر تربیت یاد گرفته ایم بدون تفکر و طراحی به کار بندیم که یقیناً موفق نخواهیم شد.
پنداشتی که باری به ره جهت باشد نتیجه باری به هر جهت همراه دارد و رشد و تعالی با آن همراه نیست.
ما اکثراً گفتار را دست کم می گیریم. امروز ظهر که به منزل رفتم دخترم می گفت معلم در کلاس گفت بچه ها شما دو تا زبان و دو تا گوش دارید ولی یک زبان دارید. باید گوش دادن و دیدن شما حداقل دو برابر حرف زدن شما باشد. اگر همین نکته را رعایت گفتیم گفتار ما نیک خواهد شد.
کردار نیک هم نتیجه آشکار پندار و گفتار نیک است کسی که در دو موضوع اول نیک باشد در عمل نیز نیک خواهد بود.
من فارغ از هرگونه دغدغه مالی به سمت ثروت، سلامتی و موفقیت حرکت می کنم و می دانم و یقین دارم که هم اکنون ثروت، مکنت و برکت الهی در من جاری است و شادمانی و شکوه و شادی در تمام سلولهای جسمم حضور دارد چون خدا در وجودم حضور دارد. لذا من هیچ غمی ندارم و فقط به قوانین و قواعد الهی عمل می کنم.
به نام خدا
یکی از مهمترین گامهای موفقیت حذف عادتهایی است که فقط برای ما مشکل درست می کنند و هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت بی مورد داشتن یکی از این عادتها است. مثلاً یکی حساسیت دارد که فرزندش به موقع از مدرسه برگردد و اگر یک لحظه دیر کرد به جوش می آید و عصبانی می شود. اولاً این جوش آمدن و عصبانیت، انرژی را تحلیل می برد و توان ما را برای انجام امور ضروری زندگی مان کم می کند و ثانیاً حساسیت ها هیچ نفعی به حال ما ندارند. حساسیت ها فقط یک عادت هستند که ما به خودمان قبولانده ایم که در صورت دیرآمدن بچه عصبانی شویم و حتی بر روی او داد بکشیم.
این اشتباه است. زیرا ثابت شده که دادکشیدن و ایجاد تنش باعث می شود که امکان عاقلانه اندیشیدن از بین برود. شما موقعی که داد و فریاد می کنی امکان هرگونه اندیشیدن را از بین برده و تنش ایجاد می کنی و این یک اصل بدیهی است که در هنگام تنش، نیروی عقلانی انسان نمی تواند بکار بیفتد.
حساسیت از عدم اعتماد بنفس نتیجه می گیرد. شما موقعی که به رفتار، عملکرد خودت ایمان نداری به آنچه اتفاق می افتد به دیده شک و تردید نگاه می کنی و همین حساسیت برانگیز است. حساسیت داشتن یعنی اینکه قدرت تفکر و تعقل را از دست داده ای. حرفهایی که در هنگام حساسیت زده می شود با تفکر و تعقل همراه نیست و به همین خاطر پشیمانی به بار می آورد.
باز هم بر این نکته تکیه می کنم که شما باید وظایفی را که تشخیص می دهید و با قوانین و قواعد سازگار است به انجام برسانید و بقیه را به خدا یا نیروی هماهنگ کائنات بسپارید.
حساسیت زیادی داشتن یعنی که اول و آخر هر امری به ما ختم می شود در حالیکه اول و آخر هر امری به خدا ختم می شود و ما در این میان فقط یک ابزار کوچولو هستیم.
یعنی آنقدر که ما فکر می کنیم قدرت نداریم که غصه هر چیزی را بخوریم. موقعی که خدایی در همین نزدیکی است که از هر موجودی بیشتر به او نزدیک است چه جای نگرانی و حساسیت.
برنامه ریزی کنیم و وظایف خود را خوب انجام دهیم و از حساسیت های بی مورد در هر شرایطی پرهیز نماییم که دلیل اصلی عدم موفقیت هرکسی اوست.
انسان باید بداند که به دنیا آمده است تا با بهره گیری از توان،گنجایش باطنی و روحی،استعداد و ذهنی پر از ایدههای تازه بتواند شغل و درآمد خوبی داشته باشد و هم شانس و هم ثروت را متوجه خود سازد. اما زمانی شخص احساس توانگری خواهد کرد که با خدا یکرنگ شود و با او دوست باشد، آنوقت است که با توجه به تقوایی که دارد خودش را خوشبخت یا بدبخت می داند. در حقیقت باید گفت که پولدار شدن و رشد کردن در زندگی ربطی به کار و حرفه ندارد، بلکه ثروت ارتباط مستقیم با ذهن و باور انسان دارد و اینکه انسان چگونه خود را با محیط سازگار می کند و از گنجینه باطنیاش استفاده میکند. انسان نباید به خود اجازه دهد تا افکار منفی در او رخنه کند بلکه باید همواره به خود بگوید که: "من گنجی در نهان دارم و تا جایی که بتوانم از آن برمی دارم."
پس زمانی انسان میتواند به شانس و ثروت دست یابد که ذهن و فکر او بر دنیایش حکومت کند؛ یعنی زمانی که انسان به این واقعیت برسد که همانطور که نفس کشیدن در دست اوست، بدست آوردن ثروت نیز در اختیار او نهاده شده است و او می تواند هر چقدر که ثروت میخواهد بدست آورد بنابراین کافی است که انسان به اقیانوس فکر و ذهن خود مراجعه کند و در آن دست دراز کند تا به آرزوهای خود برسد.
● گام دوم این است که انسان باید حق خود را از زندگی بیابد؛ یعنی انسان باید مقام خود را در جهان هستی پیدا کرده و قدرت و استعداد خود را به دیگران نشان دهد و مفید باشد و در این صورت است که انسان می تواند حق خود را از زندگی، آرامش، آسودگی، رفاه، آزادی و بهرهمندی از نعمتهای بی دریغ پروردگار درک کند. انسان باید به این قاعده اعتقاد داشته باشد که "هر طور فکر کنی همانطور میشود."؛ یعنی به اصل علت و معلول باید توجه داشته باشد که اگر به فراوانی و آسایش و نعمت و یک زندگی با نشاط و مملو از موفقیت اعتقاد داشته باشد و به آن فکر کند و از موهبت و داراییهای وجودیاش بهره بگیرد بی شک به این طریق هر چه را که میخواهد کسب خواهد کرد.
انسان باید افکار خود را با موج مثبت پر کند و به این اصل اعتقاد داشته باشد که پروردگار در هر لحظه برای کمک به او آماده است و حمایت کننده اوست و در هر وضعیتی به کمک او میآید و او را از بدبختی و بیچارگی رها خواهد کرد و این در صورتی میسر خواهد بود که انسان با توجه به تقوایی که دارد و ارتباطی که با پروردگار خود برقرار میکند، خدا را حامی و پشتیبان خود ببیند. بنابراین انسان اگر با خدا باشد خدا نیز همواره نیازهای او را برطرف خواهد کرد.
● گام سوم این است که انسان بخاطر نعمتهایی که خدا به او ارزانی داشته است سپاس پروردگار را به جا آورد و به این نتیجه برسد که هر آنچه که پروردگار به او عطا کرده، خود گنجی نهان است که در صورت بهرهگیری درست میتواند انسان را به آرامش و خوشبختی برساند. پس انسان در هر شرایطی باید شاکر و سپاسگزار پرودگار باشد. انسان باید بداند که قانون ثروت همانطور که برای بقیه وجود دارد برای او نیز برقرار است پس انسان باید ثروت و نعمت را در یک قدمی خود ببیند و برای رسیدن به آن از نیروی باطنیاش بهره بگیرد. اما نکته دیگر این است که انسان خود تفکر تهیدستی و فقر را در ذهن خود تداعی میکند و به خود می قبولاند که تهیدست و فقیر است چرا که اشخاص دیگری نیز وجود دارند که در شرایط آنها زندگی میکنند، حرفه و کاری شبیه کار آنها انجام میدهند اما در عین حال زندگی خوش و شادی را میگذارنند و چهرهای بشاش دارند. پس انسان باید تفکر تهیدستی را نوعی بیماری روحی بداند و اجازه نفوذ این تفکر را به خود ندهد و در عوض این تفکر را در خود بپروراند که "ثروت خدا در زندگی من میباشد و همیشه بر آن افزوده می شود."
تفکر دیگری که انسان باید همیشه در ذهن خود داشته باشد این است که "ثروت مال من است و به آن میرسم". اگر انسان به این تفکر اعتقاد داشته باشد برای بدست آوردن آن سعی خواهد کرد تا از فکر و ایدههای تازه استفاده کند و به مهارت جدید دست یابد و راه پیشرفت را در پیش بگیرد.
● گام چهارم نیز در دستیابی به شانس و ثروت این است که اولاَ انسان باید بداند که حسادت و بدخواهی مانع توانگری و دستیابی به ثروت است؛ یعنی در اینجا انسان تفکر خلاقانه ندارد و مایل است که خود به سعادت و پیروزی برسد اما دیگران از این موهبت بی بهره باشند. در اینجا انسان فکر منفی را در خود تداعی میکند و چنان که قبلاَ نیز گفتیم دیگر نمیتواند با این تفکر منفی به آنچه که میخواهد دست یابد. ثانیاّ انسان باید شکست را پل پیروزی بداند و با اولین شکست خود را نبازد چرا که انسان زمانی شیرینی و خوشی پیروزی حقیقی را خواهد چشید که شکستی را تجربه کرده باشد.
● سخن پایانی
از آنچه که گفتیم چنین بر می آید که سرمایه اصلی انسان در شناختن خویش و شناختن منبع بی حد نیروها و انرژیهایی است که در درون او نهاده شده است. که اگر انسان به این شناخت دست یابد آن زمان است که میتواند هر چقدر که بخواهد ثروت بدست آورد و تنها کافی خواهد بود که دست دراز کند و کامیاب گردد. پس اولین اصل توانگری و دستیابی به شانس و ثروت این است که از این مسئله شناخت داشته باشیم که فکر تنها مخزن نهانی انسان است که قادر است او را به اصل و سرچشمه منابع مادی و آشکار زندگی راهنمایی کند و به عبارتی دیگر از منبع و مخزن بی حساب باطن، ثروتی را که میخواهد در دستان او بگذارد. نکته دیگر این است که اگر ذهن انسان آماده باشد یعنی تفکرات مثبت را در خود بپروراند آنگاه همه چیز آماده خواهد بود. پایان سخن نیز یک توصیه حکیمانه است که انسان باید با پول و ثروت ارتباط دوستانهای داشته باشد؛ یعنی آن را در راه خیر و برکت به راه بیاندازد و همواره سپاسگزار پروردگار یکتا باشد.